X
تبلیغات
رایتل
کلبه تنهایی
دست نوشته های شخصی
آمار وبلاگ



موضوعات
عاشقانه ها (111)
خاطرات (60)
تک نوشته ها (83)

سلام به وبلاگ من نمی خواد بیاین چون هیچ چیزی توش نیست این طوری دست خالی بر میگردین
 
دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 10:21 ب.ظ :: نویسنده : ...

کاش میدانستی ، بعد از آن دعوت زیبا
به ملاقات خودت
من چه حالی بودم؟
خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور ، زود برخیز عزیز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بیفت
هر چه باشد، بلد راه تویی
ما یک عمر بدین خانه نشستیم
وتو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت کم نشود
گویا با من بنشسته دگر کاری نیست
جای ماندن چون دگر نیست ،
از اینجا بروم...
مژده دادم به نگاهم ، گفتم:
نذر دیدار قبول افتاده است
و تپش های دلم را گفتم:
اندکی آهسته ، آبرویم نبری
عقل، شرمنده به آرامی گفت:
راه را گم نکنیم!!
خاطرم خنده به لب گفت: نترس
نگران هیچ مباش
سفر منزل دوست ، کار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد......
وه چه رویای قشنگی دیدم
خواب، ای موهبت خالق پاک
خواب را دریابم
که تو در خواب، مرا خواهی خواست
که تو در خواب، مرا خواهی خواند
و تو در خواب، به من خواهی گفت:
تو به دیدارمن آی
آه، کاش میدانستی
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی دارم
پلک دل باز پرید
خواب را دریابم
من به میهمانی دیدار تو می اندیشم