X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
کلبه تنهایی
دست نوشته های شخصی
آمار وبلاگ



موضوعات
عاشقانه ها (111)
خاطرات (60)
تک نوشته ها (83)

سلام به وبلاگ من نمی خواد بیاین چون هیچ چیزی توش نیست این طوری دست خالی بر میگردین
 
یکشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1393 :: 06:43 ق.ظ :: نویسنده : ...
این هفته دم خانه اشان رفتم آخه خیلی دلم برایش تنگ شده بود ته کوچه اشان داشتند خانه می ساختند پدرش مغازه بود البته ندیدمش چون صدای جوشکاری می آمد حدس میزنم در حال کار بود غبطه میخورم به تمام اطرافیانش که گل من را هر روز می بینند و من نمی بینمش مسافرکوچولوی من دلم برایت تنگیده.این بار بخواهم بیایم شهرتان بهت خبر می دم.

جمعه 19 دی‌ماه سال 1393 :: 10:59 ق.ظ :: نویسنده : ...
فقط یک بار دیگر برایم بنویس فقط یک بار

پنج‌شنبه 20 آذر‌ماه سال 1393 :: 03:03 ب.ظ :: نویسنده : ...

کاش بشود دوباره تو را ببینم.کاش بشود اسیر عشقم بشوی کاش زنده شوم دوباره به بودنت.

می پرستمت...

سه‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1391 :: 09:11 ب.ظ :: نویسنده : ...

یه چیزی میگم همه با هم بگیم آمـــــــــــــــیــــــــــــن
خدایا تو این سال جدید مواظبش باش.(آمین)
خدایا تو این سال جدید نذار حتی یه قطره اشکم از چشاش بباره.(آمین)
خدایا تو این سال جدید یه کاری کن که بهش ثابت بشه چقدر دوستش دارم.(آمین)
خدایا تو این سال جدید بازم مواظبش باش.
آمــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن

پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1391 :: 11:27 ب.ظ :: نویسنده : ...

آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
دل دیوونه رو کشوندی تو دشت و بیابون
از این سو به اون سو
چه پاک و آشناست ساده نگاهت
چه بی ریاست نجابت سلامت
من حتی توی خوابم نمی دیدم
که چشمام وا بشه به روی ماهت
از تو پس کوچه تنهای دل
عشق تو منو صدا کرد
خودمو بی خبر از من گرفت
با تب عشق آشنا کرد
آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
دل دیوونمو کشوندی تو دشت و بیابون
از این سو به اون سو
همه عالمو من گشتمو دیدم
تا به دشت و دیار تو رسیدم
زیر چارقد گلدار روی موهات
منم به عشق آخرم رسیدم
آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
دل دیوونمو کشوندی تو دشت و بیابون
از این سو به اون سو
از اون راه رفتنت برقصه موهات
گل بوسه خورشید روی لبهات
منو تا اوج بودن می کشونی
اگه جا بدی دستامو تو دستات
هوس بوسه ز لبهای تو
انگاری خوابه و رویا
شبو تا صبح به سحر رسوندم
با تو انگار که یه دنیام
آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
منه دیوونه رو کشوندی تو دشت و بیابون
از این سو به اون سو
آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
گل عشقو تو صحرای دلم کاشتی چه آسون
تو کاشتی چه آسون
آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون
منه دیوونه رو کشوندی تو دشت و بیابون
از این سو به اون سو

یکشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1391 :: 11:36 ب.ظ :: نویسنده : ...

ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم                          ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم

ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم                     وی گردنم  ببسته از  تو کجا  گریزم

ای شش جهت زنورت چون آینه ست شش رو         وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته                    جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم

گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را                         از دل نه ای گسسته از تو کجا گریزم    

پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 :: 04:39 ب.ظ :: نویسنده : ...
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1391 :: 11:54 ب.ظ :: نویسنده : ...
روزگـار نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند
و نـمـره ی من باز می شود صـفر !
هنوز نـبودنـت را یاد نگرفته ام ...
دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1391 :: 11:38 ب.ظ :: نویسنده : ...

میدونستم توی ذی الحجه باز یه روز خوب میاد.

 خدا هنوز هم به من نگاه میکنه.

خدایا کاش دل مسافر کوچولو رو شاد نیگه داره. بعدش هم توی شادیش منو به یادش بیاره تا هم منو ببخشه هم جوری ببخشه که من و او بشیم ما

یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1391 :: 12:03 ق.ظ :: نویسنده : ...

به مرگ خودم قصد بدی نداشتم

بابا چه جوری بهت بفهمونم؟؟؟؟

مگه چیکار کردم که دی اکتیو کردی رفتی؟؟؟

من فقط میخواستم بهت بگم من هنوز دوستت دارم

بهت بگم هرکی برات عزیزه برا منم عزیزه

تو رو خدا منو از دیدن عکست خداقل محروم نکن. :(

شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 :: 01:16 ق.ظ :: نویسنده : ...
هوس زنده بودن هم کشته میشود با این گرانی ها :(
پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1391 :: 12:29 ق.ظ :: نویسنده : ...
یه روزی قدرمو میدونی که دیره...

   1      2       3       4       5       ...      22    >>